السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

535

تفسير الميزان ( فارسي )

يسر مىآيد ، و زمام عسر و يسر تنها به دست خدا است و لا غير ، پس هر گاه از انجام آنچه بر تو واجب شده فارغ شدى نفس خود را در راه خدا يعنى عبادت و دعا خسته كن ، و در آن رغبت نشان بده ، تا خدا بر تو منت نهاده راحتى كه دنبال اين تعب است و يسرى كه دنبال اين عسر است ، به تو روزى فرمايد . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : مراد اين است كه هر گاه از واجباتت فارغ شدى ، به نمازهاى مستحبّ بايست . بعضى « 2 » ديگر گفته‌اند : معنايش اين است كه هر گاه از نماز فارغ شدى به دعا بپرداز . ليكن صاحبان اين دو قول بر روى بعضى از مصاديق انگشت گذاشته‌اند ، و نمىتوانند بگويند آيه تنها در اين معنا نازل شده . بعضى « 3 » ديگر گفته‌اند : معنايش اين است كه هر گاه از جنگ فارغ شدى ، در عبادت بكوش . و بعضى « 4 » گفته‌اند : مراد اين است كه هر گاه از دنيايت فارغ شدى به آخرتت بپرداز ، و بعضى وجوه ديگرى ذكر كرده‌اند كه وجوهى ضعيف است . بحث روايتى در الدر المنثور است كه عبد اللَّه بن احمد در كتاب « زوائد الزهد » ، از ابى بن كعب روايت كرده كه گفت : ابو هريره از رسول خدا ( ص ) پرسيد اولين چيزى كه از امر نبوت ديدى چه بود ؟ رسول خدا ( ص ) خود را جمع و جور كرد و نشست ، و فرمود : اى ابو هريره ( خوب ) سؤالى كردى ، من در صحرا بودم در حالى كه بيست سال و چند ماه از عمرم گذشته بود ، ناگهان از بالاى سرم سخنى شنيدم ، به بالا نظر كردم مردى را ديدم كه از مردى ديگر مىپرسيد ، آيا اين همان است ؟ آن گاه هر دو به طرفم آمدند ، با چهره هايى كه نظير آن را هرگز در خلق نديده بودم ، و ارواحى كه در خلق هيچ چنين چيزهايى نديده بودم ، و نيز جامه هايى كه در خلق بر تن احدى نديده بودم ، آن دو نفر نزديك من مىآمدند ، و آن قدر جلو آمدند كه هر كدام يك بازوى مرا گرفت ، ولى من احساس تماس دست آنها با

--> ( 1 و 2 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 172 . ( 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 172 .